مي دونم كه يك نفر يه روز مياد
مي دونم كه وقتي از راه برسه
هر چي كه خوبه واسه منم مي خواد
درا رو وا مي كنم
پنجره ها رو مي شكنم
مژده ي ديدنشو
تو كوچه ها جار مي زنم
وقتي از راه برسه با بوسه اي
قفل اين غمستون رو وا مي كنه
منو به يه شهر ديگه مي بره
با هواي تازه آشنا مي كنه
توي اين خونه ي دربسته
توي اين صندوق سربسته
همه آرزوام گور مي شه
ميون ديواراي سنگي
ميون اين همه دلتنگي
شوق زندگي ازم دور مي شه
يك نفر داره مياد
ديوارا رو ورداره
يك نفر داره مياد
زندگي رو مياره
تو اوني ، اون يك نفر
اي هم شب تن خسته
مي توني كليد باشي
واسه دراي بسته
يك نفر يه روز مياد



عصری غمگین...و غروبی غمگینتر...
در پیش...
من بیزار از خود...و از کرده خویش...
دل نامهربانم را به دوش می کشم...
تا آنسوی مرزهای انزوا پنهانش کنم...
در اوج نیزارهای پشیمانی...
قبرهای سیاه و سرگردان...
که با من از یک طایفه اند...
سلام می گویم...
تو باور نکن اما من عاشقم...
رفتن دلیل بودن نیست...
در غروب آسمان تو شاید...
در شب خویشتن چگونه بی تو گم شوم؟
تو را تا فردا...تا سپیده خواهم برد...
و با عشق تو...و با یاد تو خواهم مرد...
تو باور نکن...
اما من عاشقم...

سلام بهونه قشنگ من برای زندگی آره... بازم منم همون دیوونه همیشگی.
فدای مهربونیات چه میکنی باسرنوشت ، دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت...! حال منو اگه بخوای رنگ گلای قالیه جای نگاهت بدجوری تو صحن چشمام خالیه .
ابرها همه پیش منه اینجا هوا پر از غمه از غصه هام هرچی بگم جون خودت بازم کمه ، دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون فریاد زدم یا تو بیا یا منو به خودت برسون . فدای تو نمی دونی بی تو چه دردی میکشم حقیقت و واست بگم به آخر خط رسیدم.
![]()
رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی ؟؟؟... نمی دونی چقدر دلم تنگ برای دیدنت برای مهربونیات نوازشات بوسیدنات ، به خاطر مونده یکی همیشه چشم به راهته یه قلب تنها و کبود هلاک یه نگاهته...
من می دونم همین روزا عشق من از یادت میره بدش میان بهت خبر میدن که داره یارت میمیره !... روزات بلند یا کوتاه دوست شدی اونجا با کسی ، بیشتر از این من و نزار تو غصه و دلواپسی یه وقت منو گم نکنی تو دوده شهر غریب یه سرزمین غریب با صدتا نیرنگ و فریب؟؟؟ اگر برات زحمتی نیست بر سر عهدمان بمان منم تو رو سپردم دست خدای مهربان .
![]()

|
امضاء |
|
زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ،چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم |

+ نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 10:0  توسط 。◕‿◕。 میلاد 。◕‿◕。
















































