

يا حسين ...
نبض جاده بیدار است بوی خون خورشید است ، کوفه رفتن مسلم گویا مسلّم شد ، ماه خون غباه آمد جوش اشک و آه آمد، رعایت سیاه آمد کربلا مجسم شد، خاک شعله پوش آمد چرخ در خروش آمد، آسمان به جوش آمد کشته اسم اعظم شد، تشنه اضطراب آورد آب می شود عباس، تو فرات خیبر شد مرتضی مصمم شد، نوبت حسین آمد که آورد به میدان رو، نه فلک به جوش آمد منقلب دو عالم شد.

السلام عليك يا أبا عبد الله وعلى الأرواح التي حلَّت بفنائك عليك منِّي سلام الله أبداً ما بقيت وبقي الليلُ والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّي لزيارتكم السلام على الحسين وعلى علي بن الحسين وعلى أولاد الحسين.
یا حسین جان خود مرا امداد کن عشق خود را در دلم ایجاد کن
بذر مهرت را به خاک دل بپاش این دل ویرانه را آباد کن
در جهان از فرط غم نالیده ام بعد از اینم با نشاط و شاد کن
من که در عشق و محبت سوختم پس مرا در دفتر خود یاد کن
من اسیر نفس و شیطان گشته ام از کف آن دیو دون آزاد کن
ساکتم در گوشه غم یا حسین تو درونم را پر از فریاد کن
آتش نفسم چنین شد شعله ور آتشم را طعمه ای بر باد کن

سلام دوستان عزيز اولا تسليت عرض ميكنم دوما يه خواهش يكي از دوستانم به دلايلي در بيمارستان بسر ميبره لطفا براش دعا كنين زودي خوب شه سوما ازم نپرسين كه چه كسي هسته ممنونم دوستون دارم.
-----------------------------------------------------------------------------------
سلام
ببخشید دوستان ُ ممکنه چند روزی نتونم بهتون سر بزنم
آخه یکی از فامیلهای دوست داشتنیم
فوت کرده
بازم شرمنده
۲۴/۱۰/۸۶
----------------------------------------------------------------------------------
ببخشید دوستان من امتحانام رو دارم میدم وقت نمیکنم بهتون سر بزنم شرمنده ولی شما منو فراموش نکنین بیاین سری بزنین

این روزا دنبال بهانه ام .
یه بهانه ی خوب برای زندگی
h
یا بهتر بگم
دنبال این می گردم که
بودن تو این دنیا
موندن تو این دنیا
رو
توجیه کنم
من به چی دل خوش کردم؟؟؟
به موفقیت های پی در پی
به ....... که نیست و از نبودنش زجر می کشم.
زمین ، زمان حتی هوا دچار تحول شدن!!!
زمستون
اما من چرا تغییر نکردم؟؟؟
چرا از این انزوا بیرون نیومدم ؟!؟
چرا ساعتها و روزام می گذره بی این که من گذشت اونها رو حس کنم...
صبح ها و شب هام به هم وصل شدن و من...
این روزا دیوونه هم از دستم شاکیه
p
از دستم قاطی کرده
حتی نمی تونه به سوالم جواب بده اونم مونده چی بگه!!!
تا حالا ازش نپرسیدم بهانه اش برای زندگی چیه؟
می شه تو بگی؟
بگو بهانه ات چیه؟!
چرا داری زندگی می کنی تو این دنیا!!!



دلم می خواست همچون کبوتری بودم و بر قلب کوچکت آشيانه می کردم و هميشه مهمان تو بودم. دلم می خواست تا رگی از بدنت بودم تا اين زمانه نتواند ما را از هم جدا کند. من غم را در سکوت و سکوت را در شب و شب را در بستر و بستر را برای فکر کردن به تو دوست دارم. من تو را به خاطر عشقت و عشق پاکت را به خاطر دلم و دلم را برای عشق به تو دوست دارم.

جهان ساعات خود را با چشمان تو تنظیم می کند.
مشکل من با نقد این است
که هر گاه شعری به رنگ سیاه نوشتم
گفتند که آن را از چشمانت رونویسی کرده ام
و با زنان مشکل من این است
که هرگاه رابطهي خود را با تو تکذیب کردم
جرینگ دستبندهایت را
در طنین صدای من شنیدند
و پیراهن خوابت را
آویخته در گنجهي حافظهي من دیدند
* * *
هرگاه که به من تهمت عشق تو میزنند
احساس برتری می کنم
و کنفرانسی مطبوعاتی تشکیل می دهم
تصاویر تو را بر روزنامه نگاران توزیع می کنم
و بر صفحهي تلویزیون ظاهر می شوم
و گل سرخ رسوایی بر چاک پیراهن من است
* * *
عاشقان را می شنیدم
که از دلتنگیهای خود می گفتند
و به آنان می خندیدم
اما هنگامی که به هتل برگشتم
و قهوه ام را در تنهایی خوردم
دانستم چگونه دشنهي شوق در پهلو فرو می رود
و هرگز بیرون نمی شود
کلام را دیگر نرسد که تو را بگوید
کلمات چون اسب چوبین شده اند
شب و روز در پی تو می پویند
و به تو نمی رسند
* * *
مرا به خود عادت مده
مرا به خود عادت مده بانوی من
که پزشک توصیه کرده است
بیش از پنج دقیقه
لبانم را در لبان تو رها نکنم
و بیش از یک دقیقه
در معرض آفتاب سینه ات ننشینم
مبادا که بسوزم
* * *
اگر مردی می شناسی
که بیش از من تو را دوست می دارد
او را به من نشان بده
تا به او تبریک بگویم
و پس از آن، او را بکشم
« نزار قبانی »















