|
بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد. |
جای خالیت من مث یه صبح روشن تو نگاه تو نشستم چقدر زود .... حرف های ما هنوز ناتمام دوستت دارم بيشتر از معناي واقعي كلمه دوست داشتن! کسیکه مردم را چنانچه شايسته است بشناسد، تنهایی گزیند. تا نکوشی در نخواهی یافت، اگر خواهان عشقی، ترک کردن را بیاموز، ترک فقط یک نوع است: ترک خواست فردی. خداوندا! بادا که خواست «تو» و نه خواست من تحقق پذیرد. «جی.پی.وسوانی» اگر می خواهی بخندی، تواضع را بیاموز. شوخ طبعی قسمتی از تواضع است. آن کس که به خود مغرور است، نمی تواند به خود بخندد. همه افراد مغرور وقتی که خنده لازم است نمی توانند بخندند.
تو رو مثل یه اقاقی که بدست باد نسپردم
تو رو راه دادم توی قلبم که بهار بی خزونه
اما تو واسه نگاهم به چه ارزشی چه اجری؟
چشاتو بستی و رفتی زدی این قلبو شکستی
توی حیرونی چشمام پلکاتو بستی و رفتی
رفتی و نگاه نکردی
که تو قلبم جای تو هنوز بهاره
واسه خزون قلبم یه امید و انتظاره
اگه حالا این دل من یه خزون بی بهاره
ولی با یاد نگاهت نازنینم
جای خالیتم بهاره 

تا نگاه می کنی وقت رفتن است.
باز هم همان حکايت هميشگی!
پيش از آنکه با خبر شوی،
لحظهی عزيمت تو نا گزير می شود.
آی...!
اي! دريغ و حسرت هميشگی
نا گهان چقدر زود دير می شود...
دوستت دارم چون از زندگي و دنيا گذشتهاي
دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داري!
دوستت دارم چون تو نيز مرا دوست مي داري!
دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق!
دوستت دارم همچو تكه ابرهاي سفيدي كه در اوج آسمان آبي در حال عبورند!
دوستت دارم چون تو را ميخواهم و تو نيز مرا ميخواهي!
دوستت دارم از تمام وجودم، با احساس پر از محبت و عشق!
دوستت دارم بيشتر از آنچه تصور مي كني!
دوستت دارم، همچو رهايي پرنده از قفس و پرواز پر غرور او در اوج آسمان ها،
همچو امواج دريا كه آرام به كنار ساحل مي آيند و آرام نيز به دريا مي روند،
همچو غنچه اي كه آرام آرام باز مي شود و گل مي شود،
دوستت دارم همچو چشمه اي در دل كوه كه آرام جاري مي شود بر روي زمين و تبديل به آبشاري مي شود كه از دل كوه سرازير مي شود!
دوستت دارم همچو مهتابي كه شبهاي تيره و تار را با حضورش پر از روشنايي ميكند!
دوستت دارم همچو باران! باراني كه تن تشنه دنيا را جان ميدهد و ميشويد!
دوستت دارم چون چشمانت اين حقيقت قلبم را باور دارد!
دوستت دارم، چون تو آخرين اميد زندگي مني، و لياقت اين دوست داشتن را داري!
دوستت دارم تا حدي كه قلبم و احساسم ظرفيت اين ابراز دوست داشتن را نسبت به تو داشته باشند!
دوستت دارم، چون با باوري عميق در قلب من نشستي و مرا هدف و اميد زندگي خود قرار دادي!
دوستت دارم چون از زندگي و دنيا گذشته اي تا با من بماني!
دوستت دارم چون نگذاشتي حتي يك قطره اشك از چشمانم سرازير شود!
دوستت دارم چون كه ياري ام ميكني تا از اين سيلاب زندگي به راحتي عبور كنم و خودم را در دشت آرزوهايم همراه با تو ببينم!
دوستت دارم فراتر از باور يك رويا و فراتر از باور يك حقيقت!
دوستت دارم، چون با اطمينان و اعتماد كليد قلب سرخ و پر از عشقت را به من دادي!
دوستت دارم چون كه با احساس پر از صداقت، قلم سردم را بر روي كاغذ زندگي ميكشم و اين شعر و ترانه ها را برايت مي سرايم!
مجنونم از مجنون عاقل تر، و ديوانه ام از فرهاد عاشق تر!
نگاه به قلب كوچك و پر از درد من نكن كه همين قلب يك دنيا عشق و محبت در آن نهفته است!
نگاه به چشمهاي آرام و خسته من نكن، اين چشم يك دنيا اشك در آن است!
نگاه به چهره پريشان من نكن، اين چهره، عاشق چهره توست!
دوستت دارم چون كه تو اولين و آخرين معشوق من هستي!
دوستت دارم چون زماني كه دفتر عشق را مي گشايي و ميخواني با خواندن نوشته هايم اشك از چشمانت سرازير مي شود.
دوستت دارم چون از زندگي و دنيا گذشتهاي تا با من بماني....!
شناختن مردم
«حضرت امیر "ع"»
کوشش
و اگر به تمامی نکوشی، نکوشیده ای.
آزموده تر تیرت را به سویش روانه می کنی،
هر آنچه در توان داری به کار می گیری،
و اگر با تمام وجود کوشیدی و باز،
ناکام ماندی،
زنهار که شکست نخورده ای،
آنگاه که به سوی رویاهایت بال می گشایی،
چه اهمیتی دارد که آنها چگونه اند.
از رسیدن است که می بالی،
از کوشیدن است که می آموزی،
و از رفتن است که پیروز باز می گردی.
«لین پارسونز»
اگر خواهان عشقی...
اگر میخواهي بخندی...
«جی.پی.وسوانی»
![]()


آسمان ابري به چه درد من ميخورد. حتي اگر پر از ستاره هم باشد من که نميتوانم آنها را ببينم و بچينم. وقتي ماه توي آسمان ديده نميشود، چه شب باشد چه روز. چه فرق دارد خورشيد کجاي آسمان ايستاده باشد و بيدار باشد يا خواب؟ وقتي نوري از آسمان به زمين نميرسد، اين چيزها چه فرق دارد.
دعاي خير تو يا اينکه پشت سرم هميشه خوب مرا ميگويي، به چه درد من ميخورد. يک تن خسته، که هزاران زخم خورده است، مشتي الفاظ شيک و محبت آميز را ميخواهد چه کند؟ آن هم پشت سر؟ روزي که پيش تو بودم و با تو نفس ميکشيدم، حسرت يک «دوستت دارم» و «جانم» را بر روي دلم گذاشتي. الان مرا به چه مجوزي «عزيزم» خطاب ميکني؟
نياز امروز من همان نياز ديروزم نيست. وقتي در کنارم نيستي، چه خوب و چه بد، چه زنده و چه مرده، چه مرد و چه نامرد، براي من چه فرق دارد. پس بيش از اين تلاش نکن. تو سهم مرا از دوستي به من دادي. ديگر نيازي به گفتن اين قصه ها نيست. به خودت سخت نگير و با خيال راحت زندگي کن. من به رفتن تو با تمام وجود رضايت دادم و همه چيز تمام شد. حال تو بمان با رؤياهايت و مرا با زخمهايم تنها بگذار. ![]()
عشق دروغي بيش نيست نفرين غزل هر که آرد سخن عشق به او می خندم
اي کاش
می گفت عاشقم، دوستش دارم و بدون او هيچم و برای او زنده هستم...
او رفت و تنها ماند ....
زندگی کرد و معشوق را فراموش کرد...
از او پرسیدم از عشق چه می دانی؟ برایم از عشق بگو....
گفت: عشق اتفاق است بايد بشينی تا بیفتد!!!
گفت: عشق آسودگيست، خيال است... خيالی خوش...
گفت: ماندن است ....فرو رفتن در خود است....
گفت: خواستن و گرفتن و برای خود کردن است....
گفت: عشق ساده ست، همين جاست دم دست و دنيا پر شده از عشقهای زود....
گفت: عشق دروغی بیش نیست....![]()
گریه کن ابرک معصوم، زمینگیر شدیم! // آسمان نیز نشد آیینه دار من و تو
لحظه هایی که به هم رد و بدل می کردیم // آخرش نیز نخوردند به کار من و تو
تو چقدر زود بریدی و به من بد کردی // دستخوش! همسفر! این بود قرار من و تو ؟
باغ تو مزرعه ی هرزه ترین زمزمه بود // مفتکی هم نمی ارزید بهار من و تو
آخرین بیت ببین! قافیهام را باختي // هر چه نفرین غزل هست نثار تو![]()

![]()
هر که آرد سخن عشق به او می خندم
بعد از این عشق، به همه عشق جهان میخندم
***
خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است
کارم از گریه گذشته است به آن می خندم
خوبي ما آدمها
فراموشکاريمونه
اي کاش
من
توي دوستت داشتن
آدم بودم![]()
شايد اگر عشق نبود ... نوشته های دوستان : محاكمه عشق... من از این پس به همه عشق جهان می خندم شايد آن روز كه سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد كرد خبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد اينجور نوشت هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچك و ياس زندگي اجبارست
شايد اگر عشق نبود سرنوشت زيبا بود ...
شايد اگر عشق نبود سرنوشت زيبا بود ...
سرنوشت زيبا بود
زندگي درد نداشت
شايد اگر عشق نبود، آدمي نيست نميشد
رنج نيز، زجر نميشد
شايد اگر عشق نبود، آسمان آبيتر، خورشيد روشنتر، چشمه شفافتر
آري ... اگر عشق نبود، اشک نبود، حبس نبود، زخم نبود ![]()
توسط:رها
جلسه محاكمه عشق بود و قاضي عقل ، و عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود يعني فراموشي ، قلب تقاضاي عفو عشق را داشت ولي همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع كرد به طرفداري از عشق آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو داشتي اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي
و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟ همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند تنها عقل و قلب در جلسه مادند عقل گفت :ديدي قلب همه از عشق بيزارند ! ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟ قلب ناليد:كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند
توسط:چشمان خیس
به هوس بازی این بی خبران می خندم
هر که آرد سخن از عشق به آن می خندم
خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است
کارم از گریه گذشتست به آن می خندم
توسط:راضیه
توسط:زری و پری
اگه آدم نباشه زندگي نيست
نپرس از من چي اومد بر سر عشق
جواب من بجز شرمندگي نيست
توسط:سایه


*******************
روزي که آمدي، آنقدر خوب بودي که براي دل بستن به تو دليل نخواستم. وقتي دستت را به نشانه دوستي به سويم دراز کردي، در دل سپردن به تو ترديد نکردم. تو را همنفس خطاب کردم و با تو سرود زندگي خواندم.
وقتي به تن پژمردهام آب دادي، با بهار خاطرههاي قشنگ تو، شکوفه دادم. تابستان را با تو پاييز کردم و پاييز را با تو به زمستان رساندم. در سرماي دلخراش زمستان زير بارش برف و باران يک لحظه از نغمه لبهايت غافل نشدم و زير چتر نگاه تو پناه گرفتم. «و چتر بهانهاي بود در زير باران تا عشق شکل بگيرد در ميانمان.»
امروز بخاطر قولهايي که دادي و نتوانستي به آنها جامه عمل بپوشاني از تو دلخور نيستم. قسمت ما اينطور بوده. چه حيف! انگار قسمت نبود که بماني و از من نگهداري کني. صدايي در گوشم گفت که او بايد برود و تو از اين ببعد بايد مسير زندگيت را به تنهايي طي کني. لحظه رفتن، با اينکه اشک در چشمانم حلقه زده بود ولي دعايت ميکردم. دعاي خير من هميشه بدرقه راه توست. و مطمئنم يک روز در يک جايي از زندگيت نتيجه همه خوبيهايي که به من کردي را خواهي گرفت. اگر قسمت نشد که تيماردار تو باشم مرا ببخش. تو ميگويي که شايد لياقت مرا نداشتي که روزگار به تو دستور مسافرت داد؛ ولي من ميگويم شايد من لياقت تو را نداشتم. برو و کوله بار غمهايم را روي دوشم بگذار که پس از اين، به تنهايي آن را با خود حمل کنم.
خداحافظ....
آه! اما نه.... نه داشت يادم ميرفت، چيزي را که هرگز به تو نگفته بودم، و گذاشته بودم براي لحظهاي که به هم رسيديم بگويم، حالا در لحظه جدايي و خداحافظي بايد به تو بگويم، تا هميشه در صندوقچه ذهنت در کنارت باشد و روزهاي تنهاييت را با آن سر کني. دوستت داشتم. دوستت دارم و هميشه در روياهايم برايت احترام قائلم.

![]()
از من نپرس چقدر دوستت دارم...
از من نپرس چقدر دوستت دارم... چرا که اينجا در قلب من حد و مرزي براي حضور تو نيست.
به من نگو که چگونه بي تو زيستن را تمرين کنم. مگر ماهي بيرون از آب ميتواند نفس بکشد؟ مگر ميشود هوا را از زندگيم برداري و من زنده بمانم؟ بگو معني تمرين چيست؟ بريدن از چه چيز را تمرين کنم؟ بريدن از خودم را؟ مگر هميشه نگفتم که تو هم پاره اي از تن مني...!
از من نپرس که اشکهايم را براي چه به پروانهها هديه ميدهم، همه ميدانند که دوري تو روحم را ميآزارد و تو خود پروانهها را به من سپرده بودي که ميهمان لحظههاي بيکسيم باشند.
مرا از من نگير... نگاهت را از چشمم برندار؛ مرا عاشقانه در آغوش بگير که سخت تنها هستم و هواي شرجي اينجا را دوست ندارم... ![]()



زندگي به من ياد داده که وقتي يک نفر را در لبه پرتگاه ميبينم، به جاي کمک به اون يک لگد بهش بزنم تا با افتادن در دره براي هميشه راحتش کنم.
يادم داد که تا وقتي که ميتوانم از اطرافيانم بهره ببرم و آنها را براي منافع خودم بخواهم، اما همين که تاريخ مصرف هر کدام از آنها تمام شد با يه پوزخند از آنها خداحافظي کنم؛ زندگي يادم داد براي پيروزي فقط نبايد مراقب اين باشم که کلاهم را باد نبرد، بلکه بايد بجاي اينکه کلاه خودم را دودستي بچسبم سر مردم کلاه بذارم؛ و از دور به آنها بخندم.
زندگي يادم داد که اگر حق کسي را پايمال کردم اشکال ندارد، اما نبايد دعاي کميل شبهاي جمعه فراموشم شود و سينه زني و نوحه خواني براي امام حسين (ع) هم همينطور.
روزگار يادم داد که هوس را عشق بنامم و آن را به به صداقت پيشگان هديه کنم.
يادم داد که هر کس که دوستم داشت و دست در دستم گذاشت به او عنوان «پيله» بدهم و تحقيرش کنم.
زندگي خيلي چيزها را يادم داد، ولي در عوض بهترين سالهاي جوانيم را از من گرفت.
اي کاش جوانيم را به من پس مي داد و هيچ چيز يادم نمي داد.
اي کاش قلب شيشه اي مرا سنگ نمي کرد که الان هزار تا قلب شيشه اي ديگر را به تمسخر بگيرم.
اي کاش زندگي مي گذاشت که من بجاي گرگ، همان بره سفيد معصوم باقي بمانم...

بيا و پارههاي دلم را از زمين سرد بردار... وقتي هواي خانه از مه و شبنم پر ميشود، حضور لطيف دستهاي تو را بر شانههاي خستهام حس ميكنم. چقدر اين روزها گرگهاي گرسنه از پشت پنجره اتاقم «او او» ميكشند و من وقتي تو را كم دارم، هميشه بخاطر تنهاييهايم، خودم را در اتاق كوچك خاطراتم حبس مي كنم تا گرگهاي گرسنه مرا مثل برهاي تنها ندرند.
دوست داشتم ميآمدي و دست مرا ميگرفتي آنوقت با افتخار ميان گله گرگها ميرفتم و ميگفتم...
نه... نه... اشتباه ميكنم آن وقت ديگر گرگي نميماند. تو كه بيايي همه جا پر از نور و روشني ميشود. تو كه بيايي ميتواني زخمهاي قلبم را پانسمان كني. تو كه بيايي از روزهاي دوريت و از دردهايي كه كشيدم برايت ميگويم. از يك رفيق نيمه راه كه با بيرحمي از پشت به من خنجر زد و پشت سرم خنديد.
اكنون هم اگر زندهام بخاطر انتظار آمدن توست؛ وگرنه مدتهاست كه كار من در اين جهان خاكستري به پايان رسيده است. بيا و بنشين كنارم تا با تو آرام سخن بگويم... بيا و پارههاي دلم را از زمين سرد بردار. بيا تا به احترام تو همه ذرات وجودم به پا خيزد...

|
|
To My Friends |
|
|||
|
|
|||||
|
|
|
| |||
|
If you should die اگر تو خواستی قبل از من بميری بهم بگو که می خوای يه دوست رو هم همراه خودت ببری يا نه . |
|||||
|
|
|||||
|
If you live to be a hundred, اگر می خوای صد سال زندگی کنی من می خوام يه روز کمتر از صد سال زندگی کنم چون من هرگز نمی تونم بدون تو زنده باشم. |
|||||
|
|
|
| |||
|
True friendship is دوستی واقعی مثل سلامتی هست ارزش اون رو معمولا تا وقتی که از دستش بديم نمی دونيم. |
|||||
|
|
|||||
|
A real friend
که تموم دنيا از پيشت رفتن. |
|||||
|
|
|
| |||
|
Don't جلوی من قدم بر ندار، شايد نتونم دنبالت بيام. پشت سرم راه نرو، شايد نتونم رهرو خوبی باشم. کنارم راه بيا و دوستم باش. |
|||||
|
|
|||||
|
Friends are God's way of taking care of us. دوستان، روش خدا برای محافظت از ما هستن. |
|||||
|
|
|
| |||
|
Friendship is one mind -- Mencius |
|||||
|
|
|||||
|
I'll lean on you and من به تو تکيه می کنم و تو به من و اونوقت همه چيزمون مرتبه. |
|||||
|
|
|
| |||
|
If all my friends were اگر تمام دوستام بخوان از يه پل رد بشن، من با اونا عبور نخواهم کرد، بلکه اون طرف پل خواهم بود برای کمک به اونا. |
|||||
|
|
|||||
|
Everyone hears هر کسی چيزايی رو که شما می گين می شنوه. ولی دوستان به حرفای شما گوش می دن. اما بهترين دوستان حرفايی رو که شما هرگز نمی گين می شنون. |
|||||
|
|
|||||
|
My father always used پدرم هميشه بهم می گه موقع مردن ، اگر پنج تا دوست واقعی داشته باشی ، اونوقت هست که زندگی بزرگی داشتی. |
|||||
|
|
|||||
|
Hold a true friend with both your hands.;
|
|||||
|
|
|||||
|
A friend is someone who knows يه دوست، فردی هست که آهنگ قلبت رو می دونه و می تونه وقتی تو کلمات رو فراموش می کنی اونا رو واسه ات بخونه. |
|||||
|
Pass this on to all of your FRIENDS,even if it means حتی اگر بايد اون رو واسه دوستی بفرستين که فايل رو ازش دريافت کردين. و اگه شما اين ايميل رو به تعداد زياد و از آدمای متفاوت دريافت کردين اين يعنی اينکه شما دوستای فراوونی دارين. دلسرد نشين ، چون شما می دونين که حداقل يه دوست خوب دارين. |
|||||
|
| |||||



























