









يار بود و عشق بود و دست من ،،،، آسمان و ماه و چشم مست من
زندگي مثل گل قالي نبود ،،،، عشقها، بي روح و پوشالي نبود
عشق يک چشم پر از آيينه بود ،،،، قلبهاي خالي از هر کينه بود
عشق مثل عمق اقيانوس بود ،،،، بيوفايي همچنان کابوس بود
راستي امروز آن گلشن کجاست؟ ،،،، جايگاه عشق ورزيدن کجاست؟
از چه ما با قلب صادق بد شديم؟ ،،،، امتحان عشق بود و رد شديم
راستي آن روز رؤيايي چه شد؟ ،،،، آن همه عشق اهورايي چه شد؟
چشمهايي که به قلبم دوخت کو؟ ،،،، هستيم را پاي تا سر سوخت کو؟
عشق اگر جويم عذابم ميدهند ،،،، کودکم خوانند و خوابم ميدهند
خانهها خالي شده از ياسمن ،،،، يار من خندد به قلب پاک من
گفت شاعر، «عشق جز افسانه نيست» ،،،، شمع عاشق نيست و پروانه نيست
يک دروغ کهنه کمرنگ بود ،،،، شمع با پروانه کي يکرنگ بود؟
من ولي گويم که عشق افسانه نيست ،،،، هرکه جويد عشق را ديوانه نيست
مردمند آنان که خود افسانهاند ،،،، دلخوش جام مي و پيمانهاند
مردمان را طاقت ديروز نيست ،،،، تاب اشک و ناله جانسوز نيست
مردمان با عشق و مستي بد شدند ،،،، عشق را ديدند و غافل رد شدند
رد شدند و سوي دولت آمدند ،،،، عشق را کشتند و راحت آمدند
راستي آن روز زيبا بود عشق ،،،، کاش اينک هم شکوفا بود عشق
![]()
|
من هنوز هم از جنس بارانم...
باشد سکوت کن... اينجا ديگر گوشي براي شنيدن دروغهاي تو نيست... اينجا همه مردم از عشق خسته شدهاند و صداي تو را دوست ندارند... |




منم از روي سادگي، عاشق و چش برات بودم
اون موقع تازه فهميدم ، چه خبره تو باغ تو!
دروغ نمي گفتي بهم تنها نميذاشتي منو
كه يه دس صدا نداره ، با يه گل بهار نمي شه
اگه تو عاشقم بودي هرگز نمي كردي رهام
حقيقت دل تو رو چشات داره مي گه بهم
كه يه دس صدا نداره ، با يه گل بهار نمي شه
عشق را نميفهميدي... عشق يک حادثه ساده نبود، اما از آن ساده گذشتي...
عشق اشک چشم من بود وقتي از من پرسيدي هنوز دوستم داري...
عشق آينه تصوير تو بود که هر روز صبح مثل خورشيد جلوي چشمانم طلوع ميکرد...
عشق صداي خوردههاي الماس بود وقتي که قلبم از رفتن تو شکست...
عشق آخرين نگاه اشکآلود من بود وقتي که حرمت قلبم را زيرپا گذاشتي و ساک سفرت را بستي....
عشق کادوي تولد تو بود، که وقتي نيامدي، براي هميشه در کمد خاطراتم محبوس شد....
عشق گوش کردن به شعر «لحظه ديدار نزديک است» رضا صادقي بود، وقتي فردا صبح قرار بود تو را ببينم....
اما تو اينها را نميفهميدي، عشق را نميفهميدي.... اکنون روزگارت را در رؤياهايم سياه ميبينم. نميدانم واقعا سياهي يا به رؤياهايت که به قيمت نابودي من به دنبالشان رفتي، رسيدي... نميدانم...! ولي اگر ديروز عشق را باور ميکردي، امروز از شدت تنهايي، لرزه بر اندامت نميافتاد...
اگر فرق عشق و هوس را ميدانستي، روزگارت اين نبود...

دوباره توي دل،من جا باز مي كني
ديگه تو رو نمي خوام با همه ي قشنگي
برو واسه هميشه كه خيس نميشه چشمام
منو نخواستي رفتي دور از چشام نشستي
از ته دل هميشه فقط منومي خواستي
دربدر و پريشون دنبال اون نگاتم
چرا كه زودتر از اين نفهميدم دورنگي
.jpg&usg=AFQjCNG5Hj9UFNs21tpeJS2Q66kJb9cxkQ)
پیشنهاد میکنم حتما گوش بدید


نمي دونم نا زنينم كه كدوم حرف تو رو آزرد
يا كدوم ترانه من تو رو مثل گلي پژمرد
نمي دونم كه چي گفتم تو شنيدي
چه خطايي سر زد از من كه تو از من دل بريدي
اگه روزي تو نباشي
بين ما راهي نباشه
نميدونم كي مي تونه
كه برام مثل تو باشه
اگه روزي تو نباشي
يا بري از من جداشي
عاشقي دوباره باشي

نمي تونه پر بگيره
تو رو مي خوام در كنارش
آخه حيف پر نگيره
پشت ابرا رو نبينه
حيف اينجا تك وتنها
تو قفس بي كس بشينه

رنگ زندگي
اگر بگويم وجودت گرمي بخش زندگيم نيست دروغ گفتهام، اما چگونه ميتوانم اينطور آرام و صبور به انتظارت بنشينم وقتي نميدانم پس از طلوع آفتاب کدامين روز به ديدارم خواهي آمد؟ نميدانم چه کسي بر پيشاني من واژه انتظار را نوشته است که اينگونه بايد تاوان اين پيشاني نوشت شوم را پس بدهم؛ خاموش باشم و دم نزنم و براي گشايش کارهايم فقط دست به دعا ببرم. نميدانم کدام طلسم را به تقديرم بستهاند و کداميک از خدايان شوم زندگيم را نفرين کردهاند که دشمنانم را شاد و مي خوار ميبينم و خودم را اينسان حقير و بي مقدار!! با دنيايي آرزوي بر باد رفته؛ به اميدي که روزي دري به روي روزگار سياهم گشوده شود....! با تو سخن ميگويم. تو را که رنگ زندگي خطابت ميکنم. قرار بود به زندگيم رنگ سپيد بزني اما اکنون چشمانم جز سياهي مقابل خود نميبيند. جسارت دستانت کو که روز نخست با من از سپيدي سخن گفت و به شبهايم نويد خورشيد داد؟ اگر بگويم بي تو شاد زندگي ميکنم دروغ گفتهام، اما اينسان که خودت را باختهاي، نميتواني شادي را برايم به ارمغان بياوري. وجودت را مثل روزهاي گذشته برايم شعله ور کن تا از حرارت قلبت آتش بگيرم و خاکستر شوم. به زندگيم رنگ طراوت بزن.... سپيدم کن...


دوري را دوست دارم هر چند که دلتنگ و غريب ميشوم اما وقتي دوباره با يک بغل مهرباني در ميگشايي و صدايم ميکني، دلم مثل يک کهکشان وسيع ميشود.
شب را بخاطر تو دوست دارم که تا تولد سپيده صبح، دلواپس نيامدنت باشم. کسي که عاشق باشد ميداند که تمام طعم عشق به دلشورههاي شبانه است. دوست دارم هميشه شبها تو را کم داشته باشم، تا وقتي چشم بر روي هم ميگذارم خوابت را ببينم و چشم که باز ميکنم در صبحي دوباره تو را به نظاره بنشينم.
سفر را بخاطر حس قشنگ خاطره دوست دارم. وقتي نيستي و لحظههايم از وجود مهربان تو خاليست کنار قاب عکست، با خاطراتت زندگي ميکنم. اين انتظار بازگشت، تمام لذت زندگي من است.
سفر را بخاطر بازگشت دوباره تو دوست دارم. شب را بخاطر صبح با تو بودن و دوري را بخاطر آغاز دوباره مهرباني.
اينطور است که همه چيز - حتي تلخيها- هم بخاطر تو قشنگ و دوست داشتني است. 
تو را دوست خواهم داشت با هزار و يک ترفند شاخه گلي مصنوعي را در ميان گلهاي شاداب گلدانت پنهان کردم، و در دفتر خاطراتت نوشتم: «تو را دوست دارم، خواهم داشت تا زماني که آخرين گل پژمرده شود...»
بمون مسافر...
گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم
«بايد برم» براي تو فقط يه حرف ساده بود
کاشکي مي ديدي قلب من به زير پات افتاده بود
شايد گناه تو نبود، شايد که تقصير منه
شايد که اين عاقبتِ اين جوري عاشق شدنه
***
سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه
به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه
هميشه يک نفر ميره آدم و تنها مي ذاره
ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا مي ذاره
هميشه يک دل غريب يه گوشه تنها مي مونه
يکي مسافر و يکي اين وره دنيا مي مونه
***
دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون
اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون
بمون براي کوچهاي که بي تو لبريزه غمه
ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه
***
بمون واسه خونهاي که محتاج عطر تن توست
بمون واسه پنجره اي که عاشق ديدن توست!

نزدیک ترین راه رو برای رسیدن این دو پیدا کنید - برام بفرستید


همان گونه كه بلبل شيفته گل شد
حسرت كشيدم ، دل دادم،
عاشقت شدم،
دلدادم به چنين دلربايي،
ودور از من باشي
وبر عشق من بيگانه باشي
بي تو خنده بر لبانم مي خشكد
به هيچ كس دل نمي سپارم و دل نمي دهم.

نه تو ليلي هستي و نه من مجنون
نه تو خسته اي و نه من
به شامگاهي اندوهگين
من و تو هر دو مست عشق هستيم ،
نه تو مغروري و نه من
به شامگاهي اندوهگين
من و تو لب فرو بسته ايم ، همين!


































