امشب شب آرزوهاست من رو فراموش نکنید


بزرگترین آرزویم اینست که کوچکترین آرزویت باشم ... امشب منو فراموش نکون.






چشات رو بستی و رفتی ، دل رو شکستی و رفتی
اشکامو دیدی و افسوس ، عهد گسستی و رفتی
دل من شده زندونی ، چشم من بی تو بارونی
حال و روز دل ما رو ، نمیدونی ، نمیدونی
نیستی و چله نشینم ، بعد تو تنها ترینم
توی بیداری و خوابم ، تو رو هر لحظه می بینم
اون تو بودی که می گفتی ، عاشق من هستی
اما حالا نیستی پیشم ، دلم رو شکستی
دلم تنگه ، واسه وقتی همزبونم بودی
قشنگ مهربونم بودی ، دلم تنگه
دلم تنگه ، واسه وقتی آسمونم بودی
نفسم بودی ، جونم بودی، دلم تنگه....



من از آن ابتداي آشنايي شدم جادوي موج چشم هايت
تو رفتي و گذشتي مثل باران ومن دستي تکان دادم برايت
تو رفتي و گذشتي مثل باران ومن دستي تکان دادم برايت
تويادت نيست آنجا اولش بود همان جايي که با هم دست داديم
همان لحظه سپردم هستيم را به شهر بي قرار دست هايت
تو رفتي بازهم مثل هميشه من و ياد تو با هم گريه کرديم
تو ناچاري براي رفتن ومن هميشه تشنه ي شهد صدايت
همان لحظه سپردم هستيم را به شهر بي قرار دست هايت
تو رفتي بازهم مثل هميشه من و ياد تو با هم گريه کرديم
تو ناچاري براي رفتن ومن هميشه تشنه ي شهد صدايت
شب و مهتاب واشک وياس وگلدان همه با هم سلامت ميرسانند
هواي آسمان ديده ابري ست هواي کوچه غرق رد پايت
هواي آسمان ديده ابري ست هواي کوچه غرق رد پايت
اگر مي ماندي و تنها نبودم عروس آرزو خوشبخت ميشد
وفکرش را بکن چه لذتي داشت شکفتن روي باغ شانه هايت
وفکرش را بکن چه لذتي داشت شکفتن روي باغ شانه هايت
کتاب زندگي يک قصه دارد وتو آن ماجراي بي نظيري
وحالا قصه ي من غصه تست وشايد غصه من ماجرايت
وحالا قصه ي من غصه تست وشايد غصه من ماجرايت
سفر کردن به شهر ديدگانت به جان شمعداني کار من نيست
فقط لطفي کن و دل را بينداز به رسم يادگاري زير پايت
فقط لطفي کن و دل را بينداز به رسم يادگاري زير پايت
شبي پرسيدم از خود هستيم چيست به جز اشک و نياز و ياد و تقدير
وحالابا صداقت مي نويسم همين هايي که من دارم فدايت
وحالابا صداقت مي نويسم همين هايي که من دارم فدايت
دعايت مي کنم خوشبخت باشي تو هم تنهابراي خود دعا کن
الهي گل کند در آسمان ها خلوص غنچه ي سرخ دعايت
الهي گل کند در آسمان ها خلوص غنچه ي سرخ دعايت











