این منم که تو را می خوانم
نه پری قصه هستم در آفاق داستان
و نه قاصدکی در یک قدمی تو
من یک انسانم
کسی که همواره به یاد توست
سالهاست با رودخانه و آسمان زندگی میکنم
برای کفتران چاهی دانه میریزم
و ماه را به مهمانی درختان دعوت می کنم
این تویی که در تمام لحظات می بینی
مینویسم تا تمامی درختان سالخورده بدانند
که تو مهربانترین مهربانی
پس آرام و گرم مینویسم
دوستت دارم ![]()


قصه اينجوري شروع شد.. من وچشمات و ترانه
تو رو خواستن تا هميشه..... گريه و اشک شبانه
تو مي دوني تا هميشه..... من به ياد تو مي مونم
هرچي که ترانه دارم ..واسه ي چشات مي خونم
واسه داشتن دستات.... لحظه هام پر از بهونه اس
ديدن صورت ماهت....... ...يه خيال عاشقانه اس
بي تو من هيچي ندارم.. پيش چشمات کم مي يارم
اگه تو بخواي مي ميرم جون به دستات مي سپارم
لحظه ها مو با حضورت ..عاشق وترانه خون کن
با نگاه پاک و معصوم........ دل سردمونشون کن
تو مثه اب و نفس باش.... واسه اين عاشق مجنون
رو تن اين خاک تشنه........ تو ببار هميشه بارون

اگه دبير رياضي بودم ثابت ميكردم كه چگونه شعاع نگاهت از مركز قلبم ميگذره، اگه دبير شيمي بودم از اشك چشمانت محلول محبت ميساختم، اگه دبير ديني بودم تابت ميكردم كه بعد از خدا بايد تو رو پرستيد، اگه دبير زبان بودم با زبان بي زباني ميگفتم : دوستت دارم.
دلم تنگ شده برات 
واسه صداقت چشات
واسه آخرين نيگات
واسه گرمى صدات
واسه لبخند لبات
واسه عشق بى ريات
واسه پاكى و صفات
واسه همه خاطرات
كه داشتم باهات...

چشمـــاي تــو دستاي تو به يه دنيايــي مي ارزه
تو که نيستي کم مي يارم با تو مـن گــل بهــارم
مهربــــونم مهربـــــونم تا ابــــد تو هستي يــــارم
تو چه باشي چه نباشي چشم من بارون مي بـاره
اونقـده دوستت دارم مـــن به خـــدا قد ستــــــاره!!
نفســــهــات بــوي بهشته!اي تو پاک وآسمونـــي
عطر گندمزارو داري به فرشتــــــه ها مي مونــــي
تو چشاي من نگاه کـن من که از تو سير نمي شم
قول بده پيشم مي موني من که با تو پير نمي شم

گفته بودی که چرا محو تماشای منی
وآن چنان مات که یک دم مژه بر هم نزنی
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی

مي خورد بر سقف قلبم***
ياد ايام تو داشتن***مي زند سيلي به صورت***
باورت شايد نباشد***مرده است قلبم ز دستت***
فكر آنكه با تو بودم***
با تو بودم شاد بودم***توي دشت آن نگاهت***
گم شدن در خاطراتت****


تو که نیستی تا ببینی من و این دل شکسته
تک و تنها توی غربت به امید تو نشسته
تو که نیستی تا ببینی منو این دستای خسته
یه ورق کاغذ خالی با یه احساس شکسته
تو که نیستی تا ببینی منو این روزای غمیگین
یه سکوت سرد و وحشی توی لحظه های سنگین
تو که نیستی تا ببینی منو دیوارای سنگی
فاصله بین منو توست،کاش بگی که برمیگردی
تو که نیستی تا ببینی منو این پلکای خیسم
تو تموم بی کسیها دارم از تو مینویسم
تو که نیستی تا ببینی لحظه هام بی تو چه سردن
واسه نبودن تو هموشون معنی دردن



















