تبليغاتX
ღعشـقـولانه ღ
ღعشـقـولانه ღ

    • خوش آمديد اميدواریم لحظات خوشي را سپري نماييد ღ ツلطفا نظر بدین ...ممنونم ツღ       به نام خدا خالق انسان . به نام انسان خالق غم ها . به نام غم ها به وجود اورنده ي اشك ها . به نام اشك تسكين دهنده ي قلب ها . به نام قلب ها ايجاد گر عشق و به نام عشق زيباترين خطاي انسان   
       
      دل به غریبه بستم از همه دنیا گسستم به خاطره غریبه سنت هارو شکستم دل به غریبه باختم قصر رویا رو ساختم نفهمیدم غریبه زشتی هاش دل فریبه. نفهمیدم اشتباه عاشقی یک گناه. دلم از ادما خونه میگیره هی بهونه میگیره هی بهونه دلم میخواد گریه کنم ولی چرا برای کی؟ شاید واسه دل خودم شاید برای دیگری .شاید دلم شکسته شد شاید چشام خسته شد از دیدن دل سنگی ها از زور این دلتنگی ها . با توام ای ابر بهار جای دیگه لونه بزار آخه چرا چشای من! از چشم دیگرون ببار. جنس دل من از شیشست غصه که کاره همیشست یه لحظه ام که شاد بشم ازغصه من ازاد بشم زودی یکی سر می رسه باز یکی از در می رسه.... که بشکنه دل منو که در بیاره اشکمو که بشکنه دل منو که در بیاره اشکمو دلم میخواد گریه کنم ولی چرا برای کی؟ شاید واسه دل خودم شاید برای دیگری .شاید دلم شکسته شد شاید چشام خسته شد از دیدن دل سنگی ها از زور این دلتنگی ها
       salam azizam chon delam gerfte bod ino neveshtam
      TinyPic image

      + نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 23:15  توسط 。◕‿◕。 میلاد 。◕‿◕。  | 

      سکوت و نگاه را

       با هم یکی میکنم

       فریادی میشود بی صدا

       می شنوی؟ !

      فریاد بی صدا را

      فریادی که با تمام سکوتش

       فقط یک چیز می گوید :

       دوستت دارم

      دوستم داشته باش


      + نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 23:14  توسط 。◕‿◕。 میلاد 。◕‿◕。  | 
      مرو ای دوست مرو ای دوست
      مرو از دست من ای یار که منم زنده به بوی تو
      به گل روی تو
      مروای دوست مرو ای دوست
      بنشین با من و دل بنشین تا برسم مگر
      به شب موی تو
      تو نباشی چه امیدی به دل خسته من
      تو که خامو شی بی تو به شام وسحر چه کنم
      با غم تو

      مروای دوست مرو ای دوست
      مرو از دست من ای یار که منم زنده به بوی تو
      به گل روی تو
      بنشین تا بنشانی نفسی آتش دل
      بنشین تا برسم مگر به شب موی تو
      تو نباشی چه امیدی به دل خسته من
      تو که خامو شی بی تو به شام وسحر چه کنم
      با غم تو
      چه کنم با دل تنها که نشد باور من
      تو و ویرانی خاموشی کوهم اگر اگر چه کنم با غم تو

      چه کنم با دل تنها چه کنم با غم دل
      چه کنم با این درد دل من ای دل من
      چه کنم با دل تنها چه کنم با غم دل
      چه کنم با این درد دل من ای دل م
      چه کنم با دل تنها چه کنم با غم دل
      چه کنم با این درد دل من ای دل من
      چه کنم با دل تنها چه کنم با غم دل
      چه کنم با این درد دل من ای دل م
      چه کنم.......


      + نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 23:12  توسط 。◕‿◕。 میلاد 。◕‿◕。  | 

      معناي دوست داشتن رو فهميدم ولي ...

      معناي دل تنگي رو فهميدم ولي...

      معناي عشق رو فهميدم ولي...

      ولي خيلي دير خيلي دير

      "ومن در کنج تنهایی ام
      در پس آن همه بی حرمتی
      چه صبورانه
      تکه های دلم را
      با اشکانم بر هم میچسبانم
      بی خبر از اینکه
      ای تکه ها با دریای اشک هک نمی چشبد
      جز اینکه هر تکه اش هزارن میشود
      هیچکس نمی فهمد
      من چه تنها و بی کس
      دستانم را در دستان خدا می گذارم
      و فقط بخاطر او
      و فقط او
      همه این شکستنها را به جان میخرم
      چون احساس میکنم
      تنها کسی که هیچ زمان
      دستانم را رها نمی کند
      اوست
      خدای خوب من"


      + نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 23:2  توسط 。◕‿◕。 میلاد 。◕‿◕。  | 

      ۝ اگر لذت ترك لذت بداني
      دگر شهوت نفس لذت نخواني


      ۝ از سينه تنگم دل ديوانه گريزد
      ديوانه عجب نيست كه از خانه گريزد

      ۝ عاشقي پيداست از زاري دل
      نيست بيماري چو بيماري دل

      ۝ روزاحباب تو نوراني الي يوم الحساب
      روزاعداي تو ظلماني الي يوم القيام

      ۝ ديوانه كرد آرزوي وصل او مرا
      از سر برون نمي‌رود اين آرزو مر

      ۝ گفتمش نقاش را نقشي بكش از زندگي
      با قلم نقش حبابي بر لب دريا كشيد

      ۝ آنكةعاشقانةخنديدخندهاي منودزديد
      پشت پلك مهربوني خواب يك توطئةميديد

      ۝ توراميبينم وميلم زيادت ميشود هردم
      توراميبينم ودردم زيادت ميشود دردم

      ۝ هركسي هم نفسم شددست آخرقفسم شد
      منه ساده بخيالم كه همه كاروكسم شد

      ۝ نيازارم ز خود هرگز دلي را
      كه مي ترسم در آن جاي تو باشد

      ۝ گر بي خبر آمديم به كوي تو، دور نيست
      فرصت نيافتيم كه خود را خبر كنيم

      ۝ گرچه میدانم نمي‌آيد،ولي هردم از شوق
      سوي درمي‌آيم و هرسو،نگاهي میکنم

      ۝ از سوز محبت چه خبر اهل هوس را
      اين اتش عشق است نسوزد همه كس را

      ۝ آورم پيش تو از شوق پيام دگران
      گويمت تا سخن خويش به نام دگران

      ۝ من بخال لبت اي دوست گرفتار شدم
      چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم

      ۝ گاه گاهي به من ازمهر پيامي بفرست
      فارغ ازحال خود و جان و جهانم مگذار

      ۝ غمي خواهم كه غمخوارم تو باشي
      دلي خواهم كه دل آزارم تو باشي

      ۝ گر نرخ بوسه را لب جانان به جان كند
      حاشا كه مشتري سر مويي زيان كند

      ۝ گر هيچ مرا در دل تو جاست بگو
      گر هست بگو نيست بگو راست بگو

      ۝ صبر در جور و جفاي تو غلط بود غلط
      تكيه بر عهد و وفاي تو غلط بود غلط

      ۝ گرچه هرلحظه زبيداد تو خونين جگرم
      هم بجان توكه ازجان بتو مشتاق ترم

      ۝ غير از غم عشق تو ندارم , غم ديگر
      شادم كه جز اين نيست مرا همدم ديگر

      ۝ دل كه آشفته روي تو نباشد دل نيست
      آنكه ديوانه خال تو نشد عاقل نيست

      ۝ زدرد عشق توبا كس حكايتي كه نكردم
      چرا جفاي تو كم شد؟شكايتي كه نكردم

      ۝ تو كيستي،كه اينگونه،بي تو بي تابم؟
      شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم

      ۝ بشنو از ني چون شكايت ميكند
      از جداييها حكايت ميكند

      + نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 22:41  توسط 。◕‿◕。 میلاد 。◕‿◕。  | 
      در اخرين لحظه ديدار به
      چشمانت نگاه كردم و
      گفتم بدان اسمان قلبم
      با تو يا بي تو بهاريست
      همان لبخندي كه توان را
      از من مي ربود بر لبانت
      زينت بست.
      و به ارامي از من  فاصله
      گرفتي بي هيچ كلامي.
      من خاموش به تو نگاه می كردم
      و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت
      نحيف لحظه اي فقط لحظه اي  مي انديشيد كه
      اسمان بهاري يعني ابر
      باران رعد وبرق و طوفان
      ناگهاني
      و اين جمله ،جمله اي
      بود بدتر از هر خواهش
      براي ماندن و تمنايي
      بود براي با او بودن.

      + نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 22:39  توسط 。◕‿◕。 میلاد 。◕‿◕。  | 
      ليلي زير درخت انار نشست. درخت انار عاشق شد.گل داد سرخ سرخ. گلها انار شد داغ داغ.هر اناري هزار تا دانه داشت. دانه ها عاشق بودند.دانه ها توي انار جا نمي شدند. انار كوچك بود.دانه ها تركيدند.انار ترك برداشت. خون انار روي دست ليلي چكيد. ليلي انار ترك خورده را از شاخه چيد.مجنون به ليلي اش رسيد. خدا گفت : راز رسيدن فقط همين بود. كافي است انار دلت ترك بخورد.

      + نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 22:36  توسط 。◕‿◕。 میلاد 。◕‿◕。  | 
      Image and video hosting by TinyPic

      + نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 22:35  توسط 。◕‿◕。 میلاد 。◕‿◕。  | 

       

      زمانی فرا می رسد که به عشق رسیده ای و زمانی فرا می رسد که به ورای عشق می رسی..
      زمانی فرا می رسد که پیوند می یابی واز این پیوند لذت می بری .و زمانی خواهد رسید که تنهایی و از زیبایی تنها بودن لذت می بری..
      آری هر چیزی و هر زمانی زیباست


      عشق فراموش کردن نیست بلکه به خاطر سپردن است ،عشق گوش دادن نیست بلکه درک کردن است،

      عشق دیدن نیست

      بلکه احساس کردن است ، عشق جا زدن و کنار کشیدن نیست

      بلکه صبر داشتن و ادامه دادن است


      سنگ است دلی که نیست در سنگر عشق

      خاک است بر سر، آن که ندارد سر عشق


      هیچ جایی برای رفتن و هیچ چیزی برای رسیدن وجود ندارد

      تو در حال حاضر همانجایی هستی که لازم است باشی

      تنها گناه طلب کردن است و تنها راه گمراهی گشتن


      گریه کردم گفتند : افسرده است زندگی کردم گفتند : پوچ است عبادت کردم گفتند : خرافات است حالا نمی خندم/گریه نمی کنم/ /زندگی نمی کنم/عبادت نمی کنم می گویند: عاشقم:-؟؟


      آزمودم زندگی دشت غم است
      شادیش اندوه و عیشش با غم است
      عمر کوته، آرزوها دراز
      کارها بسیار و فرصتها کم است


      زندگی پوچ است رفیق ؛ من و تو دو رهگذریم
      باید بنگریم و بگذریم ایستادن خطاست عاشق شدن خطاست
      آری ... باید بی اعتنا بود بی اعتنا... بی اعتنا


      امشب به قصه ی دل من گوش می کنی فردا مرا چو قصه فراموش می کنی


      می گن شمشیر تیز همه چیزو دو تا می کنه بنازم که شمشیر عشق دو تا رو یکی می کنه


      شمع می سوزد و پروانه به دورش همه شب

      من که می سوزم و پروانه ندارم چه کنم


      کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم

      اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم

      کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می توان خواند

      اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد

      و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم

      سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست!!!؟؟؟


      دل آدما مثل یه جزیره ی دور افتاده میمونه، اینکه کی واسه اولین بار پا به جزیره میذاره مهم نیست... مهم اون کسی که هیچ وقت جزیره رو ترک نمی کنه...


      بچه بودیم دخترا عاشق عروسک بودن و پسرا عاشق مردهای قوی ......بزرگ شدیم دخترا عاشق مردای قوی شدن و پسرا عاشق عروسکا


      دوستی شوخی سرد آدمهاست بازی شیرین گرگم به هواست واسه کشتن غرور من و تو دوستی توطئه ثانیه هاست


      بوسه میوه شیرینی است از درخت عشق،که هر چه چیده شود تمامی ندارد                            


      زیبا ترین گل با اولین باد پاییزی پرپر شد . با وفا ترین دوست به مرور زمان بی وفا شد . این پرپر شد ن از گل نیست از طبیعت است و این بی وفایی از دوست نیست از روزگار است

       

       

                           TinyPic image                    


      + نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 22:33  توسط 。◕‿◕。 میلاد 。◕‿◕。  | 

      میخواهم زندگیم را
      با رنگ سیاه بنویسم
      با خط دل بنگارم
      و با کلام عشق آغاز کنم
      که شاید اینبار در این جاده ی تاریک سیاه
      بتوانم تنها با نور عشق زندگی کنم....

      + نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 22:28  توسط 。◕‿◕。 میلاد 。◕‿◕。  | 





      ابتداي وب
      نام وب : عشقولانه
      نام نويسنده ‌: ميلاد
      آدرس وب :www.babylove.blogfa.com
      ايميل:zamis.beta@gmail.com