تبليغاتX
ღعشـقـولانه ღ
ღعشـقـولانه ღ

    • خوش آمديد اميدواریم لحظات خوشي را سپري نماييد ღ ツلطفا نظر بدین ...ممنونم ツღ       به نام خدا خالق انسان . به نام انسان خالق غم ها . به نام غم ها به وجود اورنده ي اشك ها . به نام اشك تسكين دهنده ي قلب ها . به نام قلب ها ايجاد گر عشق و به نام عشق زيباترين خطاي انسان   

      شب سردي است، و من افسرده.
      راه دوري است، و پايي خسته.
      تيرگي هست و چراغي مرده.

      مي كنم، تنها، از جاده عبور:
      دور ماندند زمن آدم ها.
      سايه اي از سر ديوار گذشت،
      غمي افزود مرا بر غم ها.

      فكر تاريكي و اين ويراني
      بي خبر آمد تا با دل من
      قصه ها ساز كند پنهاني.

      نيست رنگي كه بگويد با من
      اندكي صبر، سحر نزديك است.
      هر دم اين بانگ برآرم از دل:
      واي، اين شب چقدر تاريك است!

      خنده اي كو كه به دل انگيزم؟
      قطره اي كو كه به دريا ريزم؟
      صخره اي كو كه بدان آويزم؟

      مثل اين است كه شب نمناك است.
      ديگران را هم غم هست به دل،
      غم من، ليك، غمي غمناك است.

      + نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 14:5  توسط 。◕‿◕。 میلاد 。◕‿◕。  | 

      ه قصۀ قدیمی
      یه قصه گوی خسته
      وقتی بابا نداری
      نوشتنش رو تخته چه سخته
      چه سخته
      وای بابا ندارم
      بابام چشماشو بسته
      بابا چشماتو وا کن
      ببین قلبم شکسته
      چه سخته
      چه سخته
      نوشتن بابا رو تخته
      خدا بابام نمرده
      بابا اهل نبرده
      یه گوشه ای میمرم
      اگه که بر نگرده
      بابا چشماتو واکن
      بابا منو نگاه کن
      ببین دلم شکسته
      بابا لباتو وا کن
      بابا منو صدا کن
      بابا لباتو واکن
      بابا منو نگاه کن
      بابا چشماتو وا کن

      آب بابا چه سخته نوشتنش رو تخته
      وقتی بابا نداری گفتنش هم چه سخته
      آب بابا خدافظ
      رفتی بابای خوبم
      می خوام برم رو خورشید
      عکس تو رو بکوبم
      آب بابا چه سخته
      وقتی بابا نداری
      یه قصۀ قدیمی
      یه قصه گوی خسته
      وقتی بابا نداری نوشتنش رو تخته
      چه سخته
      چه سخته


      + نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 0:55  توسط 。◕‿◕。 میلاد 。◕‿◕。  | 


      روحت شاد و یادت گرامی

      سخت ترين لحظات زندگي ام را تجربه ميكنم لحظاتي كه نه سايه او بر سر ماست و نه دست مهربانش ... نه شيرينی صدايش هست و نه رخسارش
      من هم مثل همتون در حسرت يك نگاه پدر هستم


      هرگزم نوبه نشد تا كه شوم سير زديدار پدر
      يا كه هردم بزنم بوسه به رخسار پدر
      اين منم برده ام از هجر تو ميراث دو سهم
      سهمي از غم. سهمي از حسرت ديدار پدر


      پدر رفت و با رفتنش قلبها را اندوهگين كرد
      پدر عزيز و مهربانم دوستت دارم
      هرگز روز رفتنت را از ياد نخواهم بر‏د, هرگز آن حادثه تلخ كه تو را از ما گرفت و آخرين نگاهت كه پر از اميد بود كه برميگردي ولي هرگز برنگشتي , ما همه در ماتم توي عزيز مات و مبهوت مانده آري تو بودي كه رفتي و داغت را بر دل ما گذاشتي



      پدر عزيز و مهربانم دوستت دارم
      .....................................................................
      پدر

      پدر را کوه مشکلهاست بر دوش
      پدر آتشفشان سرد وخاموش
      پدر میعاد گاه اشک و لبخند
      پدر محکم پدر کوه دماوند
      پدر جاری پدر نبض حیاتم
      پدر آنکس که می بخشد ثباتم
      پدر حافظ پدر امنیت من
      تمام آبرو و حیثیت من
      پدر تنها دلیل اعتبارم
      ببین باشد از او من هر چه دارم
      پدر ابری کزو نیکی ببارد
      پدر بر روی چشمم جای دارد
      دلم از بهر دیدارش زند پر
      مرا چون تاجی از گل هست بر سر
      پدر بعد از خدا تنها پناهم
      پدر دلگرمی من تکیه گاهم
      اگر چه راه تاریک وسیاه است
      پدر تا کاروان سالار راه است
      ندارم هیچ ترس از پیچ و خم ها
      ندارم غصه بهر بیش کم و ها
      پدر بودی همیشه نزد من کاش
      پدر تا زنده هستم پیش من باش
      .............................................................


       


      پدر

      با این همه دشت دلتنگی به کجا آواره شوم؟
      آخه وقتی تونیستی انگارهمه با هم قهرند
      پنجره ها به رویم بسته می شوند
      چشمانم سیاهی می رود
      نفسم به شماره می افتد
      نمی دانی چقدرسخت است ندیدنت
      چقدر روزهای نبودنت دیرمی گذرد
      چه سخت است نبودن مهربانی ات
      چه تلخ است لحظه های بی توبودن
      امشب بازبیدارم
      امشب دوباره به عکست خیره شده ام
      امشب تاصبح نگاه عکست می کنم
      توچقدرآرامی
      دلم می خواهدهمیشه از این آرامش آرامش بگیرم
      نمی دانی دستام برای لمس دستهای مهربانت چقدر بی تابند


       

      وفات ۱۴/۵/۱۳۸۸


      + نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 22:53  توسط 。◕‿◕。 میلاد 。◕‿◕。  | 
      اگه پست قبلی رو خونده باشین تصمیم به ترک عشقولانه بود.
       
      ولی این تصمیم ، یه کسی که به من نفس دوباره داد و باعث شد به زندگی ادامه بدم و زندگی رو از دریچه دیگه ای ببینم وروی روحیم خیلی تاثیر گذاشت و هدف دارم کرد ،  رو ناراحت کرد.
       
      از اونجایی که من اصلا دوست ندارم ناراحتیشو ببینم عشقولانه رو راه میندازم و فقطُ فقط برای اون(rey) پست میزارم .
       
      راستش سال ۸۸ رو با شادی  و خوبی و موفقیت آغاز کردم که اینها رو مدیون rey هستم.
       
      و به یاری خدا مشکلات داره حل میشه و اگه خدا بخاد ومشکلی پیش نیاد تا ۲ هفته دیگه معافیم رو میگیرم و بعد میرم سر کار و بعد ... .
       
      فعلا زیاد خستتون نمیکنم منتظر پست های بعدی باشین .
       
       
      دوست دارم عزیزم.
      。◕‿◕。 میلاد 。◕‿◕。

      + نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:36  توسط 。◕‿◕。 میلاد 。◕‿◕。  | 
      سلام
       
      انشاالله حالو احوال و روزگار براتون خوب بوده باشه.
       
      ببخشيد مدتي نبودم آخه ... .
       
      راستش قايق عشقولانه به گل نشت و بقيه راه رو بايد با خط 11 برم .
       
      عشقولانه روزاي خوبي داشت روزاي شاد و شيرين و حتا روزاي تلخ ، ولي زيبا بود. مدتي که اينجا بودم خاطرات زيادي داشتم تجربه هاي خوب و تلخي رو چشيدم .
       
      سخته ولي بايد اين قايق به گل نشسته رو ترکش کنم ، ياد و خاطرات زيادي داره ولي چه ميشه کرد.
       
      همسفر عشقولانه رفت و پشتشم نگاه نکرد ، قايقو غرق کرد و رفتُ منتظر هر چی موندم نیمد ....
       
      بيخيال همينجا از تمام کساني که اين مدت با عشقولانه بودن آرزوي موفقيت ميکنم و اميدوارم در تمام کاراشون موفق باشن ، و در ضمن شاد باشين اينو هيچ وقت يادتون نره.
       
      منم براي خودم برنامه هاييي ريختم مسير زندگيم عوض شده اميدوارم تو اين مسير موفق باشم .
       
      *مهربان و شاد باش شايد که فردايي نباشد* جدي ميگم شايد فردايي نباشه که بلند شين و به عزيزتون بگين دوستت دارم يا جبران کاراي اشتباهتون يا ... بکننين. پس با مهرباني و دل شاد برو ...
       
      راستي اگه به کسي بدي يا نا مهربوني کردم منو حلال کنيد منم که از همتون راضي هستم دوستاي خوبي بودين  و نامهربون از تو هم کينه اي ندارم برو خوش باش.
       
      موفق باشين.
       
      。◕‿◕。 میلاد 。◕‿◕。

      + نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 0:4  توسط 。◕‿◕。 میلاد 。◕‿◕。  | 





      ابتداي وب
      نام وب : عشقولانه
      نام نويسنده ‌: ميلاد
      آدرس وب :www.babylove.blogfa.com
      ايميل:zamis.beta@gmail.com